سلام دوستای گلم
من و دوستم این وبو واسه اونایی درست کردیم که عاشق ادبیاتن؛پس اگه عاشق ادبیاتین به وب ما خوش اومدین و ما لحظات خوبی را برای شما آرزو می کنیم
با تشکر:مدیریت وب!!!
ای خــــردمند عاقل و دانا قصه موش و گربه برخوانا
قصه موش و گربه منظوم گوش کـن همچو در غلطانا
فرهنگ نامه ی,,+,,ها
الف_ادب یعنی تمدن
ب_ببخشید.بفرمایید
پ_پس کی با هم شام بخوریم؟
ت_تبریک می گم
ث_ثانیه به ثانیه بیش تر دوستت دارم
ج_جانم.چی می گی؟
چ_چشم
ح_حق داری
خ_خواهش می کنم
د_دوستت دارم
ذ_ذوق زده شدم
ر_روح منی
ز_زیاد وقتتو نمی گیرم
ژ_ژستت قشنگه
س_سلام
ش_شما را دوست دارم
ص_صفا آوردی
ض_ضرر داره
ط_طلسمم کردی
ظ_ظاهرا امسال باید قبول بشم
ع_عشق بزرگترین معجزه است
غ_غصه نخور درست می شه
ف_فردا روز بهتریه
ق_قابلی نداره
ک_کی دوباره ببینمت؟
گ_گل گلدون من
ل_لطف داری
م_متشکرم
ن_نامه بده .دلم تنگ می شه
و_وای! چه خوبی
ه_همیشه به یادت هستم
ی_یه روز بیا پیش ما
فرهنگ نامه ,,_,, ها
الف_اکه هی
ب_بشین بابا دلت خوشه
پ_پس ما اینجا مدادیم؟
ت_تا حالا چه غلطی می کردی؟
ث_ثابت کن خودت آدمی
ج_جرأت داری بیا جلو
چ_چلغوز
ح_حمال
خ_خر خدا
د_درغگو
ذ_ذله شدم
ر_ردی دارم
ز_زر نزن
ژ_ژیگول
س_سخت نگیر بابا
ش_شما بگم یا تو صدات کنم؟
ص_صداتو ببر
ض_ضجه نزن
ط_طاقتم تموم شد
ظ_ظهر شده گشنه مونه بابا
ع_عینهو وزغ
غ_غر غر نکن
ف_فوتینا
ق_قوزمیت
ک_کله شق
گ_گشنه گدا
ل_لوس ننر
م_مردنی
ن_نمکدون
و_وراجی بسه.خفه
ه_هری،برو که رفتی
ی_یه وری عوضی
نشانی
((خانه ی دوست کجاست؟)) در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد یداری و گفت:
((نرسیده به درخت،کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
ودر آن عشق به اندازه یرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که ازشت بلوغ،سر بدر می آردس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بر دارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست.))
پیشی گرفتن در بخل ورزی
- سه نفریش هم نشسته بودند،یکی از آن ها پرسید:تو چه اندازه بخیلی؟گفت:من به اندازه ای بخیلم که اگر سفره ای پهن باشد و در حال ناهار خوردن کسی برسد،سفره را جمع می کنم تا مبادا به او بگویم بسم الله و او از غذای من لقمه ای بخورد.دومی گفت:پس من از تو بخیل ترم؛چون اگر جایی مهمان باشم مهمانی دیگر سر برسد،من بخلم می شود که چرا این آدم این جا آمده،سومی گفت:من از همه شما بخیل ترم؛چون اگر کسی چیزی به من بدهد،من بخلم می شود و گویم که چرا او باید مال خودش را کم کند و به من دهد.
- روزی مردی به سفر می رود به محض ورود به اتهق هتل،متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است.تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند.نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون این که متئجه شود نامه را می فرستد.در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی،زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند.اما پس ازخواندن اولین نامه غش میکند وبه زمین می افتد.پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود و مادرش را بر نقش زمین می بیند.در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد
- گیرنده:همسر عزیزم
- موضوع من رسیدم
- میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.راستش آن ها این جا کامپیوتر دارند و هر کس به این جا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته.من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم،همه چیز برای ورود تو رو به راهه فردا می بینمت.امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه.وای چه قدراین جا گرمه!!!
نوروز یکی از پر اهمیت ترین رخداد های ایرانی ات که همیشه مورد توجه هنرمندان و شاعران قرار گرفته است به همین جهت در آستانه نوروز با یادآوری تلاش ها و خلاقیت های شاعران و نویسندگان این مرز و بوم،نمودهایی از این هنرورزی را در شعرها و یادداشت های بزرگان ادب فارسی تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم.
بر خیز که می رود زمستان/ بگشای در سرای بستان
برخیز که باد صبح نوروز/در باغچه می کند گل افشان
بوی گل بامدادنوروز/ز آواز خوش هزار دستان
سعدی
درس معلم گربودزمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
اگر من به جای دبیر ادبیاتم بودم که البته کار بسیار مشکلیه بعضی اوقات مدیریت کلاس را در اختیار بچه ها قرار میدادم و گاهی آن ها را به اردوهای فرهنگی می بردم و اگر کسی برای یکباردفتر نیاورده بود یا درس نخوانده بود ازمستمرش نیم نمره هم کم نمی کردم البته فقط برای یک بار و سعی می کردم بقیه کارهایم نیز همانند دبیر خوبم باشد(اخلاق خوب،درس پرسیدن،امتحان گرفتن و...)
اینم یه شعر از عبید زاکانی ویه مطلب جالب
تا بعد خدانگهدارت
← صفحه بعد